زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و چهل و دوم

1394/2/19 9:05
نویسنده : الی
745 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دونه سیب مامان

این روزهای من همش داره با یاد تو میگذره

بابات همش بهم میگه مواظب نی نی باش ... منم بهش میگم به نی نی بگو مواظب من باشه چشمک

برا 28 اردبیهشت وقت گرفتم برا سونو ان تی ... ایشالا بیام و دوباره ببینمت و از سلامتت مطمئن بشم

این روزها حالت تهوع ها سرجاشه و همچنان انگشت تو حلق مامانت میکنی اما من راضیم چون اینا نشون میده که تو سالمی

چند وقته کمردرد گرفتم که وقتی میخوابم سخت بلند میشم ... به گفته همکارام و بقیه که تجربش رو دارن همه اولش اینجورین و میگن که نی نی داره جا باز میکنه برا خودش

وقتی به این فکر میکنم که تو داری بزرگتر میشی تو بدن من و این دردا به خاطر همینه  .... با یه احساس رضایت این دردها رو تحمل میکنم ... این حس رضایت برام خیلی لذت بخشه ... لذت بخش تر از فهمیدن خبر بارداری

نمیدونم شاید این لذت بردن از لحظه لحظه بارداری و دردها و اذیت شدنها  به خاطر این هفت سال دوری از تو باشه ... مثل یه گنج این روزهای قشنگ رو تو دستام نگه داشتم ... ولی از لای انگشتام دارن میریزن و میرن

میرن که به روزهای بهتر و گنج با ارزش ترم برسم

این روزها میرن که من رو به تو نزدیک کنن

پسندها (4)

نظرات (3)

مامان امیرعلی
20 اردیبهشت 94 14:08
الهی فدای اون احساس قشنگت بشم که اینقدر از دردهات هم لذت می بری به عشق دونه بهشتیت
الی
پاسخ
فدای تو مامان مهربون
مامان الناز
9 خرداد 94 8:59
سلام مامانی خیلییییییییییییییییییییییییی خوشحال شدم وقتی دیدم خوشحالی و مامان شدی همیشه میومدم میخوندمت و واقعا از ته دل دعا میکردم هرچه زودتر به این روزهای خوش برسی خیلییییییییی مواظب خودت باش
الی
پاسخ
ممنون مامان دختر گلی دختر نازت رو ببوس
مامان پریا
12 خرداد 94 12:12
سلام عزیزم مطلب گذاشتم نظر یادت نره
الی
پاسخ
مامان پریا جون باز نشد